تبلیغات
کوهنوردان ایثارگر ؛ بهمن 88 - گزارش سقوط بهمن در محور گردنه دیزین به شمشک
 
درباره وبلاگ


اتفاقی که در مسیر شمشک-دیزین رُخ داد ...

مدیر وبلاگ : کوهنورد ایثارگر
آرشیو وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کوهنوردان ایثارگر ؛ بهمن 88
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM


من به همراه دیگر همنوردان در باشگاه كوهنوردی و اسكی دماوند در حال گذراندن دوره های كامل كوهنوردی بودیم كه یكی از این كلاسهای آموزشی ، كلاس بهمن شناسی و دیگری كلاس غار برفی بود كه استاد فرشاد خلیلی ، مربی و پیشكسوت كوهنوردی و هیمالیانورد معروف ایرانی این كلاسها را برگزار می كرد . در حقیقت هدف از برگزاری این كلاس این بود كه اگر در كوهستان و در ارتفاعات ، هوا بشدت طوفانی و مه آلود شد بتوانیم چطور جان خود را در مقابل شرایط بد و سرمای زیاد حفظ كنیم ...... 

  انتظار در پشت بهمن اول

من به همراه دیگر همنوردان در باشگاه كوهنوردی و اسكی دماوند در حال گذراندن دوره های كامل كوهنوردی بودیم كه یكی از این كلاسهای آموزشی ، كلاس بهمن شناسی و دیگری كلاس غار برفی بود كه استاد فرشاد خلیلی ، مربی و پیشكسوت كوهنوردی و هیمالیانورد معروف ایرانی این كلاسها را برگزار می كرد . در حقیقت هدف از برگزاری این كلاس این بود كه اگر در كوهستان و در ارتفاعات ، هوا بشدت طوفانی و مه آلود شد بتوانیم چطور جان خود را در مقابل شرایط بد و سرمای زیاد حفظ كنیم ...

 پس از گذراندن كلاس تئوری بهمن شناسی قرار بود كه كار عملی این كلاس را در روز جمعه 25/10/1388 برگزار كنیم ولی وقتی همه همنوردان در ساعت 5 صبح در محل قرار حاضر شدند ، مرحوم خلیلی به دلیل كسالت فرزندشان كه  مشكل آسم داشتند به سر قرار نیامد و در نتیجه كلاس عملی به زمان دیگری موكول شد . چندی بعد كلاس تئوری غار برفی را گذراندیم و باشگاه اطلاع داد كار عملی هر دو كلاس در یك برنامه دو روزه انجام خواهد شد و بدلیل زیاد بودن همنوردان قرار شد كلاس عملی به دو گروه تقسیم شود ، كلاس گروه اول شامل ۲۷ نفر كارآموز و ۳ نفر سرپرست و كمك سرپرست  كه روزهای 15 و 16 بهمن ماه در گردنه دیزین انجام شود و گروه دوم دو هفته بعد از آن ...

روز پنجشنبه 15/11/1388 دقیقا" راس ساعت 7 صبح خودم را به سر لاله زار ، محل قرار رساندم و از آنجایی كه مرحوم خلیلی خیلی  منضبط بود راس ساعت 7 با دو دستگاه مینی بوس حركت كردیم . تعدادی از دوستان كه دیر آمده بودند خودشان را به طرق مختلف به ما رساندند ولی از میان آنها وضعیت مرحوم اكبر كشاورز  با بقیه متفاوت بود .

چرا كه اكبر كشاورز قبل از ساعت 7 سر لاله زار رسیده بود و بدلیل نیاوردن كیسه خواب ، به منزل برگشته و بسرعت خودش را در فشم به ما رساند كه ای كاش به همین دلیل از ادامه این برنامه صرفه نظر   می كرد ...

قابل ذكر است كه آقایان پیمان ثروت و حسن بیرجندی كمك سرپرستان این برنامه بودند كه در مینی بوس ما بودند . پس از رسیدن به شمشك ، هوا با بارش برف خفیف همراه شد و هر چه به گردنه دیزین نزدیكتر می شدیم وضعیت هوا به مراتب بدتر میشد . 

در اینجا این سوال برایم پیش آمده كه چرا راهداری و پلیس راه محترم این منطقه ، مسیری به این خطرناكی و مهمی را مسدود نكرده بوده اند و حتی هیچ هشداری نسبت به داشتن زنجیر چرخ و لاستیك یخ شكن هم ندادند .... پس از اندك  زمانی و در حدود ساعت 9 صبح ، به غیر از خودروهای دو دیفرانسیل باقی خودروها  با مشكل جدی مواجه شدند و خیلی ها تصمیم عاقلانه گرفتند و بسمت تهران مراجعت كردند .

بالاخره مینی بوس ما هم در دو كیلومتری گردنه دیزین  به دلیل حجم زیاد برف بر روی جاده و همینطور نامناسب بودن لاستیك هایش به مشكل خورد و پس از حدود یكساعت تلاش بی نتیجه ، در نهایت، لودر راهداری به كمك ما شتافت و مینی بوس را از برف رها كرد و كمك كرد كه به سمت تهران برگردد و ما پیاده به  سمت گردنه دیزین راهی شدیم ......

ساعت 10:30 دقیقه صبح را نشان میداد و شرایط نامساعد هوا در روی گردنه كاملا" مشهود بود و برف به همراه بادی شدید( 35 كیلومتر در ساعت طبق گزارش هواشناسی ) در حال بارش بود . مرحوم خلیلی ، پس از جمع و جور كردن همنوردان به آنها گفت كه بخاطر شرایط نامناسب در همین نزدیكی تاسیسات دیزین ، غارهای برفی را درست خواهیم كرد و طبق برنامه ، شب را در غار برفی می گذرانیم ......

 

توسط مرحوم خلیلی ، محلهای كندن غار مشخص شد و همنوردان در گروههای 5 و یا 6 نفره مشغول به كندن غار برفی شدند . پس از اندك زمانی متوجه شدیم كه مشغول كندن غار یخی هستیم نه برفی . چرا كه لایه های پایینی برف كاملا" تبدیل به یخ شده بود و كندن آنها انرژی بسیار زیادی را میگرفت ولی ناامید نشدیم و كار را با شدت بیشتر ادامه می دادیم چرا كه قبل از تاریكی هوا بایستی جانپناهی برای 5 تا 6 نفر درست می كردیم .

البته در این میان یكبار هم زمانی كه من در حال خروج و جایگزینی  با نفر تازه نفس بودم ، سقف غار بر سرم خراب شد و از جلو و عقب راه مسدود شد و فشار زیادی را بر پشتم حس كردم و امكان هیچگونه حركتی را پیدا نكردم ولی خوشبختانه سرم رو به پایین بود و فضایی خالی در جلوی صورتم بود كه همین امر مشكلی جهت تنفس برایم ایجاد نكرد ولی صدای هیاهوی دوستان و نگرانی آنها را می شنیدم و در كمتر از یك دقیقه مرا به بیرون كشیدند و پس از این اتفاق ، مرحوم اكبر كشاورز كه قرار بود با هم ، شب را در غار برفی بمانیم و به شوخی به یكدیگر همغار می گفتیم ، به من گفت كه تو یك بهمن كوچك را حس كردی و حالا دیگه میدونی بهمن یعنی چی ، غافل از اینكه خودش تا ساعاتی دیگر گرفتار بهمنی به مراتب بزرگتر و وحشتناك تر میشد.....  

ساعت 14بود كه مرحوم خلیلی همه دوستان را جمع كرد و گفت بدلیل نامناسب بودن شرایط جوی و برف موجود در منطقه ، جهت درست كردن غار برفی ، برنامه را بایستی كنسل كنیم و به تهران مراجعت كنیم كه با شنیدن این خبر همنوردان با صدای بلند اظهار خوشحالی كردند كه میتوانند شب  را در یك جای گرم بخوابند كه ای كاش تا آرام شدن هوا شب را در همان غار برفی به صبح می رساندیم و پایمان را در دامی كه بهمن برایمان پهن كرده بود ، نمی گذاشتیم .....

با جمع و جور كردن كوله های سنگینی كه برای یك برنامه دو روزه تدارك چیده شده بود و خوردن مقداری كمی مواد غذایی ساعت 14:45 دقیقه همگی در گردنه دیزین آماده جهت حركت به سمت تهران شدیم .

 قبل از حركت مرحوم خلیلی جهت سهولت در راهپیمایی ، گفتند نیازی به حمل بیل ها كه به تعداد 11 عدد در بین دوستان تقسیم شده بود نیست و آنها را در پشت وانت آقای علی غضنفری كه خود را با وسیله شخصی اش به گردنه دیزین رسانده بود ، گذاشتیم .

دستور حركت توسط مرحوم خلیلی كه سرقدم بود صادر شد ، من پشت سر او و دیگران پشت سر من به راه افتادیم . در طول مسیر با ایشان كمی هم صحبت شدم و اولین چیزی كه گفتم در باره هوا و هواشناسی بود و ایشان گفت فكر نمی كردم هوا به این حد خراب باشد و این كلاس را حتما" در زمانی بهتر اجرا میكنیم و صحبت دیگرم در باره صدمه خوردن مینی بوس توسط  لودر بود كه پیشنهاد دادم مبلغی از همنوردان جمع آوری كنیم و به راننده جهت خسارت پرداخت كنیم كه ایشان بسیار استقبال كرد و گفت حتما" در مسیر برگشت به تهران یادآوری كنم .....  

ساعت 15:15 و پس از طی كردن حدود 3 كیلومتر از گردنه دیزین به سمت شمشك به تجمعی از خودروها رسیدیم كه در حال انتظار بودند . وقتی كمی جلوتر رفتیم متوجه سقوط بهمن و مسدود شدن جاده شدیم و عوامل راهداری با یك دستگاه لودر در حال تمیز كردن جاده بودند . مرحوم خلیلی شروع كرد به نظاره كردن بهمن و صحبت كردن با راهداران ...

حدود نیم ساعت در این مكان در زیر ریزش برف و باد ایستاده بودیم و منتظر بودیم تا راه باز شود و در این مدت مرحوم اكبر كشاورز از تك تك دوستان برای آخرین بار عكسهای تكی و یادگاری می گرفت و یك تبعه خارجی ، اهل فنلاند بنام Perry  هم كه برای اسكی امده بود با یك دوربین لنزدار از ما عكس می گرفت و در این فرصت بعضی ها هم مشغول خوردن غذا و نوشیدنی شدند .

بهرحال برای دیدن وضعیت موجود به سمت لودر حركت كردم و متوجه شدم چرخهای سمت چپ آن وارد چاله ای عمیق شده بطوری كه چرخهای سمت راستش به روی هوا رفته و دیگر قادر به كار كردن نیست ولی خیلی سریع از چاله به بیرون آمد و شروع به ادامه كارش داد .

در همین هنگام از حسن بیرجندی ( كمك سرپرست ) شنیدم كه گفت: فرشاد رفته آنطرف بهمن كه ببینه اگه شرایط مناسبه ، ما هم بریم اونطرف بهمن و در نتیجه ادامه مسیر دهیم ......

باور كنید لرزه ای به تنم افتاد و خوب كه دقت كردم دیدم درسته ، مرحوم خلیلی محلی را بالای بهمن شكافته و به آنسو رفته است . خیلی سریع به آقای بیرجندی علامت داد و اول یك گروه سه نفره شامل مرحوم علی اكبر ابراهیم پور ، فرشید ابوالفتح زاده و مرحوم اكبر كشاورز و گروه دوم شامل پرویز شجاعی ، حسین حیدری و خانم مینا رسولی به فرمان بیرجندی به آهستگی و احتیاط و البته با ترس و  لرز عبور كردیم

( قابل توجه اینكه در لحظه عبور همنوردان ، لودر همچنان كار می كرد و یك لحظه هم توقف نكرد ) و پس از عبور نفس راحتی كشیدیم ، البته در حین عبور پای من و حسین كیانی كه در گروه اول بود داخل یك چاله برفی رفت و تا گردن در داخل برف نرم فرو رفتیم كه خیلی سریع با كمك مرحوم اكبر كشاورز بیرون اومدیم و دیگران هم بصورت سه نفر سه نفر با فاصله پشت سر ما می آمدند . وقتی به مرحوم خلیلی رسیدم این آخرین جمله ای بود كه شنیدم : این راهدار ، نیم ساعته كه وقتمون رو گرفت و گرنه تا حالا كلی راه رفته بودیم .......

در همین اثنی ( حدود ساعت 16 ) ، بدون اینكه ما متوجه چیزی بشیم یكی از همنوردان ، كه تازه به ما ملحق شده بود فریاد زد : آقای خلیلی بچه ها را بهمن زد (دومین بهمن )........ با شنیدن این خبر انگار همه چیز رو سرم خراب شد ، پاهام كمی سست شد . باورم نمی شد ، مگه میشه . ما كه دقایقی قبل از اونجا رد شدیم . پس چرا ما نفهمیدیم ، نه صدایی ، نه لرزشی  ، نه فریادی .

گویا همه چیز خیلی سریع و آنی رخ داده بود . بعدا" آقای شاهرخ ساسان كه نزدیكترین شخص در بهمن بود به من گفت : كه ما در حال گذر بودیم كه ناگهان من با صورت به سمت جلو پرتاب شدم كه ابتدا فكر كردم كه كسی مرا از عقب هل داده ، وقتی بلند شدم دیدم نفرات پشت  من ( مرحوم مجید شهپری ، مرحومه نادیا آنجفی ، پیمان ثروت ، حسن بیرجندی ) كه چهار نفر بودند نیستند و تازه فهمیدم كه بهمن آمده ...... البته بعدا" در عکسهایی که آقای Perry گرفته بود ، متوجه شدم كه به غیر از این چهار نفر مرحوم حمید كاظم زاده نیز جزو گروه آخر بود كه در بهمن گرفتار شده بوده ولی متاسفانه كسی متوجه غیبت ایشان نشده بود .

  

مرحوم خلیلی خیلی سریع به سمت محل حادثه حركت كرد ، و فریاد زد كه كسی جلو نیاد ولی چند نفر از همنوردان  از جمله مرحوم علی اكبر ابراهیم پور ، مرحوم محمد مهدی خراسانی ، مرحوم اكبر كشاورز ، جلوتر از آقای خلیلی برای كمك شتافتند و از طرف دیگه چند نفر از اسكی بازان ( مرحوم سعید طاهری و محمدیان فراز ) و دیگرانی كه حضور ذهن ندارم به كمك بهمن زدگان آمدند . پس از مدتی فریاد زد كه یك نفر سوند بهمن  ( سوند بهمن وسیله است جهت پیدا كردن شخص بهمن زده ) را از كنار كوله اش به ایشان برساند كه این ماموریت را فرشید ابوالفتح زاده انجام داد .

در همان ابتدای امدادرسانی ، آقای پیمان ثروت و حسن بیرجندی ، دو كمك سرپرست برنامه از زیر بهمن بیرون آورده شدند و پیمان ثروت به سمت ما آمد ولی با روحیه ای خراب و بسیار آشفته و از همنوردان خواهش كرد كسی به محل حادثه نزدیك نشود . كار به كندی پیش میرفت چرا كه بیلی در كار نبود و بیلها در پشت وانت علی غضنفری بود و بچه ها با دست برف را می كندند . پس از دقایقی دیگر مرحوم مجید شهپری كه هنوز زنده بود و در عمق بیشتری از برف فرو رفته بود با زحمت زیاد بیرون آورده شد كه متاسفانه به داخل كابین لودر گذاشته شد كه در جای امنی باشد و تمامی بچه ها بدنبال تنها یكنفر میگشتند ( مرحومه نادیا آنجفی ) ........

در همین هنگام دو نفر را مشاهده كردیم كه از داخل دره بسمت بالا می آیند و متوجه شدیم كه همان تبعه خارجی ( Perry ) به همراه دوست ایرانی خود ( آقای علی چراغی ) هستند كه وقتی در حال عكاسی بودند ، گویا بهمن آنها را به دره پرتاب كرده بوده و كسی از غیبت آنها مطلع نشده  بوده است . ( بعد از حادثه چگونگی پرتاب شدن آنها را از آقای چراغی پرسیدم و ایشان توضیح داد ما آنجا ایستاده بودیم و شما را كه در حال گذشتن بودید تماشا می كردیم كه ناگهان متوجه شدم در هوا در میان توده ای از برف در پروازم  و سپس متوجه شدم در میان برف در دره افتادم )  وقتی به جاده رسیدند به دیواره ای حدود دو متر روبرو شده بودند كه برای بالا آمدن احتیاج به كمك داشتند . آقای جواد درخشان یكی از همنوردان ، از من و دوست دیگری درخواست طناب كرد . من و دوست دیگر طنابهای انفرادیمان را دادیم و او رفت . دوباره شنیدم دوستان دیگری كه در حال نجات نادیا بودند فریاد زدند چند نفر چوب باتون بیاورند ........

بلافاصله به همراه فرشید ابوالفتح زاده  و دو نفر  دیگر بسوی محل حادثه حركت كردیم . من آخرین نفر بودم كه به محل حادثه نزدیك می شدم . هر چه نزدیكتر می شدم ضربان قلبم را بیشتر حس میكردم . هنوز حدود 10 متر فاصله داشتم . ایستادم و كمی مكث كردم . سپس به دره نگاه كردم ، خیلی وحشتناك بود . انگار هنوز آرام نگرفته بود . 

 

ناگهان تند بادی به صورتم خورد ، عینك طوفانم را بر روی پیشانی ام گذاشتم كه بهتر ببینم . بادِ تند ، از درون دره به سمت پایین سرازیر شده بود كه بسیار غیر طبیعی بود ( آقای شاهرخ ساسان هم این باد را حس كرده بود ) . در یك لحظه با منظره ای روبرو شدم كه تا بحال در عمرم تجربه نكرده بودم . توده ای عظیم و بزرگ از برف كه به جرات میتوانم بگویم بیش از ده ها متر ارتفاع داشت و با سرعتی مافوق تصور به پایین حركت میكرد . من فقط  توانستم برگردم بسمت جاده و با صدای بلند فریاد بزنم : بهمن......و با تمام توان شروع به دویدن بسمتی كه منطقه ای امن بود حركت كردم كه قدرتی مافوق تصور مرا از روی زمین بلند كرد و به جلو پرتاب كرد . در جلوی چشمانم همه جا سفید شده بود و خنكی گرد برف را در تمام وجودم كه از هر منفذی وارد لباسهایم می شد حس میكردم . یادم میاد آنقدر هول شده بودم كه مقداری از راه را هم چهار دست و پا فرار كردم . صدای فریاد دوستانم را می شنیدم كه در حال فرار بودند و بعد یك لحظه سكوت مطلق . بلند شدم و دقت كردم .... وای خدای من ، باورم نمیشد . همه جا سفید شده بود حتی لودر به اون بزرگی دیگه دیده نمی شد . فقط دست یك نفر بیرون بود و تقاضای كمك می كرد ، ایشان آقای ساسان شاهرخ بود كه توسط دو نفر راننده راهداری و سپس توسط آقایان عباس شفاعی و فرشید ابوالفتح زاده به بیرون كشیده شد . 

این بهمن سومی ، خانمان سوز بود . همه را با خودش به كام مرگ كشید . بعدا" فهمیدم كه فرشید ابوالفتح زاده هم كه با هم برای كمك رفته بودیم و در جلوی من بود ، از این بهمن جان سالم به در برده بود . بدنم از داخل میلرزید . البته سرما و باد شدید همچنان نفس گیر بود و به دوستان پیشنهاد دادم كه حركت كنید كه بدنتون یخ نكنه .

وضعیت روحی بچه ها خیلی بد شده بود . خیلی ها فشارشون افت كرده بود . خود من كمی حالت تهوع داشتم . بعضی از خانمها مثل الهام احمدی ، مژگان سلطانی و سارا عبدالمحمدی دائما" گریه و بی تابی میكردند و درخواست می كردند جلو برند و با ممانعت همه روبرو شدند . حتی شنیدم سارا آنجفی كه خواهرش جزو بهمن زده ها بود داشت دخترها را دلداری می داد و می گفت : نادیا كه الان زیر برفه خواهر منه ولی من و شما  كاری از دستمان بر نمی آید ، بهتره كه آروم باشیم و وضعیت رو بدتر از این نكنیم و بگذرایم بچه ها كارشون رو بكنند ........

از این زمان بود كه همه شروع كردند با موبایلهاشون تماس گرفتن ، به هر كسی كه فكرمون میرسید زنگ می زدیم . من به اولین كسی كه زنگ زدم ، آقای محلوجی ، همكارم بود . بهش گفتم به هر كسی میتونی زنگ بزن ، ما رو بهمن زده . گفت شما كجایید . گفتم كمی پایین تر از گردنه دیزین به سمت شمشك . تماس رو قطع كردم و زنگ زدم به خانم  واقف از دوستان باشگاه دماوند . و تا گفتم چی شده ، گفت : همین الان بهم خبر دادند و كلی سفارش بهم كرد كه سعی كنید كنترل خودتون رو حفظ كنید . و اینكه بچه ها متفرق نشوند و كسی جلو نره و كار احساسی انجام ندهند و آخرین سوالش این بود كه خلیلی كجاست؟ و گفتم خودش زیر بهمنه .....  

  همه به فكر دوستانی بودند كه در زیر برف بودند و تقاضای كمك داشتند . آخرین تصویری كه از دوستانی كه در حال تلاش برای نجات نادیا آنجفی بودند تو ذهنم میومد . بیشتر از همه حسن بیرجندی و مرحوم اكبر كشاورز تو ذهنم بودند . خدایا الان كجاند . تو همین فكرا بودم كه زنگ موبایل پیمان ثروت به صدا در اومد . باورم نمی شد صدای حسن بیرجندی بود كه می گفت من زنده ام و ته دره افتادم و از دره در حال بالا اومدن هستم . و به ثروت گفت از جلو رفتن دوستان جلوگیری كنه كه تلفات بیشتری ندیم . اومدم لب جاده و خوب به پایین نگاه كردم . خدا رو شكر كردم چون او را دیدم كه در سلامتی كامل در حال بالا اومدن بود.......

    

 تو این فكر بودم كه ای كاش آقای خلیلی ، وقتی مجید شهپری را پیدا كرده بود و فقط  نادیا آنجفی و حمید كاظم زاده  زیر بهمن بودند ، همه را به غیر از دو یا سه نفر نگه میداشت . اینجوری شاید تلفات به حداقل میرسید . همه ناراحت و شاكی بودند یكی می گفت اصلا" از صبح هوا خراب بود چرا اومدیم . یكی می گفت نباید از اینجا عبور می كردیم چرا رد شدیم ..... یهو موبایلم زنگ زد . یه آقایی بود كه اظهار میكرد مدیر كل اداره راه استان تهران است و گفت كجا بهمن اومده و چند نفر زیر بهمن هستند ؟ به او آدرس را دادم و گفتم بیش از ده نفر زیر بهمن گیر كرده اند و از او ملتمسانه خواهش كردم كه راه را باز كنند و كمك بفرستند ......

ساعت حدود 17:15 دقیقه را نشان میدهد و هوا بشدت سردتر شده بود و بارش برف و وزش باد به همان روال سابق بود . یادم میاد تلفنم بارها و بارها زنگ خورد . یكی از این تلفنها خانم واقف بود كه گفت : باید خودمان را آماده كنیم برای یك شبمانی در برف چرا كه بهمن در نقاط مختلف باعث وقفه در كار امدادرسانان شده است  . واقعا" خبر بدی بود و این نشان می داد كه حالا حالاها كسی نمی تونه به كمك ما و بهمن زدگان بیاد و سپس تلفن را به برادرش داد و او نیز سفارشهای لازم را كرد و تلفنی هم ، از آقای عرفان فكری داشتم كه از طریق دستگاه جی پی اسی كه همراهم بود ، مختصات دقیق جایی كه بودیم را برایش خواندم شاید مفید واقع شود ......

در این زمان صدای خانمی را شنیدیم كه با گریه فریاد می زد سعید كجایی ؟ و به هر كسی می رسید می گفت سعید منو ندیدید .. قد بلندی داشت و لباس گرتكس نارنجی تنش بود..... اسم این خانم رویا بود و به دنبال سعید طاهری اسكی باز و سنگنورد گروه همت شمیران می گشت كه اون روز برای اسكی به دیزین اومده بودند . خدایا سعید مرد قدرتمندی بود و دیواره علم كوه را یكبار در زمستان صعود كرده بود . سعید جزو بچه های ما نبود ولی برای نجات همنوردان ما آمده بود . او اصرار داشت همه با هم بریم كمك ولی پیمان ثروت بهش گفت خانم عزیز این كار خیلی خطرناكه ، هر لحظه امكان داره باز هم بهمن بیاد و ما تا همین الان هم از سرنوشت بیش از ده نفر از نفراتمون بیخبریم ولی او مرتبا"  اصرار داشت .

حدود نیم ساعت گذشته بود و در این گیر و دار به سمت محل حادثه نگاهی كردم . آقای شاهرخ ساسان ، عباس شفاعی ، فرشید با چند نفر دیگه در حال امداد رسانی بودند و چند نفر از جمله آقای جواد درخشانی ( همان دوستی كه طنابها را جمع آوری كرده بود و جلوتر از من برای امداد حركت كرده بود ) كه از ناحیه كمر مجروح شده بود و آقایی بنام محمدیان فراز از اسكی بازان ( مدیر فروشگاه و آموزشگاه كوهنوردی فراز كوه ) را نجات دادند .

 آقای شاهرخ ساسان نحوه نجات خودش را اینگونه بیان كرد : زمانی كه مجید شهپری را كه حالش نسبتا" بهتر شده بود را در كابین لودر ( بخاطر گرمای كابین ) گذاشتم و درب كابین را بستم ، هنوز در بالای پلكان لودر بودم و دستم به دستگیره كه  احساس كردم  ، باد شدیدی به صورتم می خورد و ناگهان برف با فشار زیاد مرا در خود غوطه ور كرد ولی در ارتفاع بالاتری نسبت به بقیه بودم ، چرا كه متوجه شدم میتوانم یك دستم را حركت دهم و اولین كاری كه كردم این بود كه جلوی صورتم و مسیر تنفسم را باز كردم و سپس تقاضای كمك كردم تا اینكه توسط دوستان نجات داده شدم . آقای محمدیان فراز هم در خاطراتش به من این چنین گفت : من و آقای خلیلی در كنار هم بودیم كه سوند بهمن میزدیم ، وقتی بهمن اومد ، اونقدر آنی و سریع اتفاق افتاد كه ما اصلا" متوجه آمدنش نشدیم . او ادامه داد : فقط در یك لحظه همه جا تاریك شد و چون صدایی از فرشاد شنیدم به او گفتم فرشاد ما خودمون الان تو بهمن هستیم و صدای فرشاد خلیلی را مرتبا" می شنیده كه می گفته ول كن ، ول كن . گویا احساس می كرده كسی او را از پشت گرفته و باورش نمی شده كه گرفتار بهمن شده و بعد از اندك زمانی صدا آهسته نامفهوم و سپس قطع شده .....

ساعت ۱۸ شده بود و هوا رو به تاریكی می رفت . رویا درخواست طناب كرد كه بخودش ببنده و برای كمك بره جلو ، كه تو همین حین بهمن چهارم سرازیر شد . خدای من این چه مصیبتی بود كه ما گرفتار شده بودیم . عزیزان ما جلوی چشمانمون زنده زنده دفن میشدند و ما كاری از دستمون برنمی آمد . این بهمن نسبتا" كوچكتر بود ولی با این وجود چند نفر را بلعید كه البته خیلی سریع بیرون اومدند ، فقط فرشید ابوالفتح زاده به دره پرتاب شد كه خوشبختانه جان سالم به در برد . آقای شاهرخ ساسان پس از نجات به سمت ما آمد .

انصافا"  ایشان با به خطر انداختن جانش ، جان چند نفر را نجات داد . ایشان پس از نجات ،  بدون كوله پشتی ( چرا كه در بهمن سوم  به زیر برف رفته بود )  بسمت ما آمد و گفت : دیگه ترسیدم و مرگ را به چشم دیدم ، خدا سه بار بهم اخطار داد . نفر بعدی كه به ما ملحق شد عباس شفاعی بود كه بدلیل مشاهده صورت خون آلود مرحوم مجید شهپری (متاسفانه  بهمن سوم كه خیلی سهمگین بود پس از شكستن شیشه های كابین لودر ، جان مجید را درجا گرفته بود . ) در كابین لودر با صورتی وحشت زده پیش ما برگشت و گریه میكرد و پس از مدتی هم حالش داشت بهم میخورد و حالت تهوع داشت . دوستان كمك كردند و كمی به او مایع جات گرم دادند كه بهتر شد . این دوست عزیز هم در نجات جان چند نفر از جمله جواد درخشان و آقای محمدیان فراز نقش داشت ......

ساعت حدود ۱۸:۳۰ دقیقه بود كه دیگه هوا تاریك شده بود و هیچكس به كمك ما نیامده بود ، رویا و چند نفر دیگه از بچه ها از جمله علی غضنفری و حسن بیرجندی و چند نفر دیگه دوباره شروع به جستجو كرده بودند . باز نفرات تمایل به رفتن داشتند ولی پیمان ثروت ممانعت می كرد و به آنها می گفت از شما تمنا میكنم از اینجا دور نشوید . یه نفر كه در حال جستجو بود فریاد زد یه نفر را پیدا كردیم اگه كسی كمكهای اولیه بلده بیاد .

 خانم الهام احمدی كه شغلش پرستاری بود و مژگان سلطانی با اجازه آقای ثروت دوان دوان رفتند . پس از مدتی فریاد زدند هر كسی آبگرم و لباس گرم داره بیاره كه اونها هم فراهم شد . آقای فرشاد خلیلی را پیدا كرده بودند ولی گویا تمام تلاشی كه خانم الهام احمدی و دیگر دوستان انجام داده بودند نتیجه ای نداشت ..... ما حدود ۳ ساعت بود كه كاملا" درگیر بهمن های متعدد شده بودیم و هنوز هیچ امدادگری و نیروی كمكی نیامده بود . در تعجب بودم كه چرا تاسیسات پیست اسكی دیزین با این ید و بیضا كه درآمدی نجومی دارد و ما در فاصله سه كیلومتری آن بودیم هیچ امدادگری ندارد ......( پس از حادثه در خبرها به دروغ خواندم كه نیروهای امدادی با جدیدترین تجهیزات و با استفاده از سگهای آموزش دیده  ۴۹ نفر را زنده از زیر بهمن نجات دادند )

لحظات به سختی می گذشت ، ساعت ۱۹را نشان میداد و هوا كاملا" تاریك شده بود و چراغهای پیشانی را روشن كرده بودیم . بعد از مدتی آقای حسن بیرجندی خودش را به ما رساند و گفت : طبق تماسی كه با گروههای امدادی  داشته ، بخاطر بهمنهای متعددی كه در جاده اومده ، تا چند ساعت دیگر از سمت شمشك هیچ كمكی نخواهد رسید و بهتر است كه از عرض بهمن عبور كنیم و دوباره به سمت گردنه دیزین حركت كنیم ، چرا كه با ماندن در این مكان ، از سرما یخ خواهیم زد .

حرفهایش بسیار منطقی بود و همه با كمال میل قبول كردند و شروع كردند با فاصله ، و نفر به نفر ،  از روی بهمن عبور كردن . كه دیدم خانم مژگان سلطانی كه با روحیه ای خراب بخاطر دیدن پیكرهای بی جان مرحوم فرشاد  خلیلی و مجید شهپری از محل حادثه برگشت . گیج بود و وسایلش بیرون ریخته شده بود ، نمی دونست از كجا شروع كنه  بهش كمك كردم و كمی از وسایلش را به كوله خودم بستم . دیدم باز مثل ماتم زده ها نشسته و به یك نقطه ذل زده . گفتم دختر بلند شو از اینجا بریم ، اینجا جای موندن نیست . همه رفتند و فقط ما موندیم ، انگار بخودش اومد و بلند شد و ما هم با فاصله از روی بهمن گذشتیم . در حال گذشتن علی غضنفری اونجا ایستاده بود و به همه كمك میكرد و به من هم گفت با سرعت هر چه تمام تر حركت كن و توقف نكن .....

از اینجا به بعد همه متفرق شده بودند و آقای پیمان ثروت با یك گروه بسرعت بسمت گردنه دیزین حركت كرده بود . گروه ما 6 نفر بود ( فرشته برزا ، مژگان سلطانی ، الهام احمدی ، عباس شفاعی و حسین كیانی ) و بخاطر وضعیت روحی و جسمی آقای شفاعی به آرامی حركت میكرد و فقط سه نفر از ما هدلمپ داشتیم و به دوستان گفتم كه بهتر است كه عجله نكنیم و همه با هم باشیم . خانم فرشته برزا بخاطر سنگینی كوله اش اظهار ناراحتی میكرد كه من و حسین كیانی كمی به او كمك كردیم .

  

پس از  یك كیلومتری كه به سمت گردنه اومدیم جاده بخاطر ریزش بهمن دیگر مسدود بود و یك گریدر و یك لودر در حال تمیز كردن جاده بودند و پیمان ثروت و گروهی كه جلوتر آمده بودند و همچنین اسكی بازان در كنار لودر دیگری ایستاده بودند كه پیكر بی جان مرحوم فرشاد خلیلی بر روی بیل لودر بود و منتظر بودند كه جاده باز شود . به پیشنهاد پیمان ثروت عده زیادی بر روی بیل لودر و در كنار پیكر مرحوم خلیلی و ماباقی هم در بالای پلكان لودر ایستادیم و بسمت گردنه حركت كردیم .

ساعت حدود ۲۰ بود كه به محل استراحت راهداران تاسیسات دیزین رسیدیم و پس از 30 دقیقه استراحت ، گروه گروه با بیل لودر به سمت رستورانی در نزدیكی پیست اسكی برده شدیم و تا ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه آنجا بودیم كه دو گروه همزمان ( گروه كوهنوردی هفت خوان كرج و گروه كوچكی از هلال احمر ) جهت امداد از طریق ماشینهای برف كوب با دو عدد بیل ، خودشان را از سمت هتل دیزین به گردنه دیزین رسانده بودند كه پس از یك ساعت با راهنمایی فرشید ابوالفتح زاده به محل حادثه برده شدند و در نهایت با اعلام اینكه منطقه خطرناك است از امدادرسانی امتناع كرده و دوباره به سمت گردنه دیزین برگشته بودند . در حقیقت امدادگران از ساعت ۴ بامداد روز جمعه با باز شدن جاده از سمت شمشك ، عملیات خود را شروع كردند . در ضمن تمامی كوهنوردان و اسكی بازان هم تا ساعت ۱۰:۳۰ با ماشینهای برفكوب به سمت هتل دیزین برده شدند . در پایان این گزارش برای بهترین دوستانم آقایان فرشاد خلیلی ، سعید طاهری ، اكبر كشاورز ، مجید شهپری ، علی اكبر ابراهیم پور ، محمد مهدی خراسانی ، حمید كاظم زاده و خانم نادیا آنجفی كه بهمن جان نازنیشان را به یغما برد و البرز روحشان را برای همیشه در خود جای داد ، از خداوند منان ، طلب مغفرت ، رحمت و آمرزش و برای بازماندگان و خانواده هایشان صبر ، بردباری و شكیبایی آرزومندم . 

از وبلاگ  ایران سرزمین من (پرویز شجاعی پارسا)





نوع مطلب :
برچسب ها : کوهنورد، ایثارگر، دیزین، شمشک، برف، نجات،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 اسفند 1396 10:52 ب.ظ
این شرم است که شما یک دکمه اهدا ندارید! من قطعا به این وبلاگ فوق العاده اهدا می کنم!

من حدس می زنم برای اکنون من برای نشانه گذاری کتاب و اضافه کردن RSS خود را حل و فصل
خوراک به حساب Google من من منتظر به روز رسانی های جدید هستم و این سایت را با گروه فیس بوک به اشتراک می گذارم.
به زودی گپ بزنید
دوشنبه 14 اسفند 1396 09:25 ب.ظ
شما خیلی عالی هستید من فکر نمیکنم قبل از آن چیزی را بخوانم.
بنابراین بزرگ برای پیدا کردن فرد دیگری با برخی از اندیشه های واقعی
در این خصوص. واقعا.. خیلی ممنون برای شروع
این بالا این وب سایت یک چیز است که در وب مورد نیاز است، کسی با برخی از اصالت!
پنجشنبه 10 اسفند 1396 08:35 ب.ظ
سلام دوستان، پاراگراف زیبا و استدلال دلپذیر نظر داد
در اینجا من واقعا از این کار لذت می برم.
سه شنبه 8 اسفند 1396 05:19 ب.ظ
دیروز، در حالی که من در محل کار بودم، خواهر من آیفون من را به سرقت برده و
آزمایش شده است تا ببیند آیا می تواند بیست و پنج پا کاهش یابد، فقط او
می تواند یک احساس یوتیوب باشد. اپل سیب من در حال حاضر شکسته است و او 83 نمایش دارد.
من می دانم که این کاملا موضوع است، اما من مجبور شدم آن را با کسی به اشتراک بگذارم!
سه شنبه 8 اسفند 1396 04:57 ب.ظ
من همیشه این صفحه پست وب سایت را به تمام مخاطبینم ایمیل فرستادم، زیرا اگر مایل به خواندن آن هستید
سپس لینک های من نیز خواهد بود.
سه شنبه 8 اسفند 1396 04:26 ب.ظ
من فقط اطلاعات ارزشمند شما را به مقالات خود ارائه می دهم.
من وبلاگ خود را نشانه گذاری میکنم و مرتبا به یک بار دیگر نگاه می کنم.
من تا حدودی مطمئن هستم که بسیاری چیزهای جدید را درست می آموزم
اینجا! با آرزوی پیروزی برای آینده!
سه شنبه 8 اسفند 1396 04:20 ب.ظ
پست بزرگ من به طور مداوم این وبلاگ را بررسی کردم و من الهام بخش هستم!

اطلاعات فوق العاده مفید به خصوص آخرین مرحله:
) برای چنین اطلاعاتی بسیار ارزش قایل ام. من برای مدت طولانی این اطلاعات خاص را جستجو کردم
زمان. با تشکر و موفق باشید
سه شنبه 8 اسفند 1396 04:19 ب.ظ
من خواننده منظم هستم، چگونه همه شما هستم؟

این پست ارسال شده در این سایت بسیار دلپذیر است.
جمعه 4 اسفند 1396 02:07 ب.ظ
سلام. من وبلاگ خود را با استفاده از msn پیدا کردم. این مقاله فوقالعاده خوب نوشته شده است.
من مطمئن هستم که آن را نشانه گذاری کرده و به خواندن بیشتر از مفیدت بازگردم
اطلاعات از پستتان ممنونم. مطمئنا من
باز گشت
پنجشنبه 3 اسفند 1396 10:36 ب.ظ
چطوری من متوجه شدم این نوع از موضوع نیست، اما من مجبور بودم بپرسم.
آیا ساخت یک وبلاگ به خوبی ایجاد شده از قبیل شما ضروری است
مقدار زیادی از کار؟ با این حال من با نام تجاری جدید به وبلاگ نویسی با این حال
من هر روز در دفتر خاطراتم بنویس من می خواهم یک وبلاگ بنویسم تا بتوانم به راحتی تجربه خودم را به اشتراک بگذارم
و احساسات آنلاین. لطفا به من اطلاع دهید اگر شما هر گونه توصیه یا راهنمایی برای وبلاگ نویسان مشتاق نام تجاری جدید داشته باشید.
متشکرم!
دوشنبه 16 بهمن 1396 06:36 ب.ظ
پست عالی، بسیار آموزنده است. من تعجب می کنم که چرا دیگر متخصصان
این بخش این را متوجه نمی شوید. شما باید نوشتن خود را ادامه دهید.

من مطمئن هستم، شما در حال حاضر یک پایگاه خواننده بزرگ!
جمعه 29 دی 1396 05:55 ب.ظ
من به دیدن هر روز برخی از وبلاگ ها و سایت های اطلاعاتی برای خواندن مطالب، اما این وب سایت ارائه می دهد
مقالات با کیفیت بر اساس.
دوشنبه 13 شهریور 1396 05:55 ق.ظ
I've been surfing on-line greater than three hours lately,
but I by no means discovered any interesting article like yours.
It's pretty price enough for me. In my view, if all site owners and bloggers made excellent content
as you probably did, the internet can be much more helpful than ever before.
جمعه 16 تیر 1396 07:24 ب.ظ
Thanks for a marvelous posting! I truly enjoyed reading it,
you could be a great author.I will be sure to bookmark your blog and may come back from now on. I want to encourage
you to continue your great job, have a nice day!
دوشنبه 5 تیر 1396 03:35 ق.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب اصل آیا نه نشستن بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.

جایی درون پاراگراف شما قادر به
من مؤمن متاسفانه فقط برای while. من هنوز
مشکل خود را با جهش در منطق و شما ممکن
است را سادگی به پر کسانی که معافیت.
در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام
من می قطعا بود مجذوب.
دوشنبه 5 تیر 1396 03:26 ق.ظ
core از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین ابتدا آیا واقعا کار بسیار خوب با من پس از برخی از
زمان. جایی درون پاراگراف شما موفق به من مؤمن اما فقط برای بسیار در حالی
که کوتاه. من این کردم مشکل خود را
با جهش در مفروضات و یک ممکن است را
خوب به کمک پر کسانی که شکاف.
در این رویداد شما که می توانید انجام من را بدون شک تا
پایان تحت تاثیر قرار داد.
پنجشنبه 25 خرداد 1396 07:04 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر
شدن مناسب در آیا واقعا حل و فصل خوب با من پس از برخی از زمان.

جایی درون جملات شما قادر به من مؤمن اما
تنها برای while. من این کردم مشکل خود را با
فراز در مفروضات و شما خواهد را خوب به پر همه
کسانی شکاف. که شما در واقع که می توانید
انجام من را قطعا تا پایان در گم.
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:23 ق.ظ
It's amazing for me to have a web page, which is good for my knowledge.
thanks admin
یکشنبه 23 اسفند 1394 12:12 ق.ظ
سلام

درآمد ثابت ماهیانه داشته باشید

کسب درآمد ماهانه بالای 1 میلیون تومان

100 درصد تضمینی


لینک آموزش برای آقایان:

http://bit.do/poolsaz

لینک آموزش برای خانم ها:

http://bit.do/poolsaz2

درصورت داشتن هرگونه سوال با ایمیل زیر در تماس باشید :
toopfile.ir@gmail.com
چهارشنبه 18 شهریور 1394 10:24 ق.ظ
ســــلام !
وبلاگتان زیباست!

ما برای کاربرانی که از آنتی ویروس نود 32 استفاده میکنند ، برنامه ای طراحی کردیم که بتوانند جدیدترین یوزرنیم و پسورد نود 32 را تنها با یک کلیک دریافت کنند.
این برنامه نیاز به نصب ندارد و حجم آن کمتر از 100 کیلوبایت میباشد و هیچگونه تبلیغات مزاحم به همراه خود ندارد!
با دانلود این برنامه از این پس تنها با یک کلیک و در کمتر از 3 ثانیه جدیدترین یوزر و پسورد آنتی ویروس خود را دریافت کنید.
این برنامه کاملا رایگان میباشد و دائما پشتیبانی و آپدیت میشود.
امکاناتی دیگر مانند مشاهده قیمت ارز و طلا و مشاهده جدول لیگ برتر و ... نیز به نرم افزار اضافه میشود.
برای دانلود به وبلاگ ما بیایید.
لطفا برای حمایت از ما ، وبلاگ ما را لینک کنید.
موفق باشید
شنبه 10 مرداد 1394 09:50 ق.ظ
سلام
لطفا این متنو تا اخر بخونین
از وبلاگتون دیدن کردم مطالب خوبی توشه
ما یه شبکه اجتماعی داریم به نام فیس پلاک میخوایم توش فعالیت مفید کنیم و با بقیه شبکه ها متفاوت باشیم
ازتون دعوت میکنیم که مارو توی این راهمون همراهی کنین و توی سایتمون عضو و فعال باشید
منتظر حضورتون هستیم
www.facepalak.ir
با تشکر
شبکه اجتماعی فیس پلاک
سه شنبه 6 مرداد 1394 10:31 ب.ظ
مطالب وبلاگت قشنگه !

جمعه 7 فروردین 1394 11:01 ب.ظ
سلام وبلاگت قشنگه!

من بازی های آندروید زیادی توی وبلاگم گذاشتم

حتما بیا دانلود کن و نظر برام بذار!

ممنون
سه شنبه 4 فروردین 1394 08:59 ب.ظ
سلام دوست عزیز!

وبلاگت خیلی زیباست!

یک پیشنهاد عالی برای کسب در آمد از وبلاگت دارم

سیستم کسب درآمد پاپ آپ یخی -- ثبت شده در ستاد ساماندهی

نرخ هر آی پی = 60 ریال

پاپ آپ اول = 30 ریال و دومی 30 ریال

تسویه حساب منظم و هفتگی - پاسخگویی و پشتیبانی 24 ساعته

ابتدا وارد سایت شوید و ثبت نام کنید

بعد از ثبت نام وبسایت خودتون رو ثبت کنید تا تایید بشه

بعد یک کد در قالب وبلاگتون قرار میدید

بعد به ازای هر بازدید کننده 60 ریال دریافت میکنید

همین حالا ثبت نام کرده و شروع به کسب درآمد کنید!

پرداخت منظم و شمارش بالا از مزیت های سایت ماست

کافی است امتحان کنید!

اگه سوالی داشتی میتونی از پشتیبانی سایت بپرسی

مطمئنم خوشتون میاد و راضی خواهید بود!

منتظرما!

شنبه 1 فروردین 1394 12:27 ق.ظ
سلام
خیلی باحال بود مطالبت :)
با تبادل لینک موافقی؟
موافق بودی لینک کن بعد خبر بده لینکت کنم
چهارشنبه 29 بهمن 1393 11:28 ق.ظ
اگر سنتان زیر 18 سال میباشید خواهش میکنم این نظر رو نخونید.
کتاب آموزش مسائل جنسی و زناشویی برای اولین بار کاملا تصویری و عکسهای واقعی
این کتاب صد در صد مورد نیاز شماست چه مجرد و چه متاهل
فقط تا پایان اسفند 1393 با این قیمت استثنایی عرضه میشود.
این کتاب آموزشی مخصوص افراد بالای 18 سال بویژه زوج های جوان است.
از عواقب خودارضایی با خبرید؟
موثرترین راههای ترک ان را می دانید؟
آقایان ! از زود انزالی رنج می برید ؟
خانم ها ! همسرتان قادر به ارضا شما نیست ؟
از سایز آلت خود ناراضی هستید ؟
نظر خانم ها را در این مورد می دانید؟
میخواهید به همراه همسرتان ارگاسم طولانی و دلپذیر داشته باشید ؟
می خواهید لذت جنسی دو طرفه را تجربه کنید؟
جواب همه افراد مثبت است اما به علت حجب و حیا در خانواده ها اموزش این مسائل مهم به خوبی صورت نمیگیرد و به علت عدم اگاهی و در برخی موارد اگاهی های غیر علمی و ناقص بسیاری افراد قادر به لذت بردن ازاین عواطف و احساسات خدادادی نیستند و برعکس عامل سرخوردگی و نگرانی و تشویش و اختلال در زندگی روزمره شان نیز می شود.
این کتاب در سایر سایت های دیگر به قیمت های بالا به فروش میرود.
اما ما به دلیل اهمیت آن این کتاب را تنها با 5000 هزار تومان در اختیار شما قرار می دهیم.
برای دیدن فهرست مطالب و خرید این کتاب به وبلاگ ما مراجعه کنید.
با لینک کردن وبلاگ ما ، گامی مهم در حل مشکلات جنسی جوانان جامعه بردارید.
در صورت مسدودی وبلاگ به ما ایمیل بزنید.خرید این کتاب بسیار آسان است.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر